آیا میشه درست وقتی که خوشحالیم، احساس ناراحتی داشته باشیم؟

اعتقاد اکثر روانشناسان بر اینه که احساسات مبهم میتونه برای همه ی ما عجیب و غریب باشه ولی باید اینو پذیرفت که این مساله، یک امر غیرعادی نیست. قطع به یقین اینکه همزمان هم خوشحال باشیم و هم احساس ناراحتی بکنیم میتونه برای ما درسهای زیادی رو به همراه داشته باشه.

ا.پائولوسکی در کتاب “مزایای گوشه‌گیر بودن” ، میگه:« من همزمان هم خوشحال و هم ناراحت هستم و هنوز در حال تلاش برای یافتن پاسخ به این سوال هستم که چطوری این مساله ممکنه؟!»

بهتره در این زمینه با هم صحبت کنیم؛ راستشو بخوام بگم این که آدم احساسات ترکیبی اینجوری رو تجربه کنه میتونه گیج کننده باشه و خب شاید جالب باشه اگه بدونین که این مساله برای خود روانشناسان هم، مساله ی ساده ای نیست. راستش این مشکل با مسائلی از این دست که بعضا آدما زمانی که از دردی عاطفی رنج میبرن و سعی میکنن خودشون رو شاد نشون بدن، فرق میکنه. حالتی که از اون داریم صحبت میکنیم، تجربه ی کاملا همزمان هر دو احساس متفاوت است.

کلویی کارداشیان توییتی رو درباره‌ی نقطه‌ی عطف زندگی خودش یعنی فرزندش، به شرح زیر زده، ((باورم نمیشه که فرزندم فردا 1ماهه میشه؛ نمیدونم چرا این موضوع تمام مدت منو هم خوشحال میکنه و هم ناراحت؛ خدارو به خاطر داشتن فرزندم شاکرم.))

دوباره این سوال مطرح می‌شود که چگونه میتوان همزمان هم خوشحال بود و هم احساس ناراحتی داشت!؟

جف لارسن، پروفسور روانشناسی دانشگاه تنسی ،ناکسویل،  حدوداً 20 سالی میشه که برای پاسخ به این سوال در تلاش است. وی عقیده داره که همه ی ما شواهد و مدارک کاملی داریم که نشون می‌ده چنین اتفاقی ممکن است. به‌طور معمول، چهره‌ی انسان احساساتش را به صورت مجزا بروز می‌ده؛ یعنی یا هیچ حسی را نشون نمی‌ده ، یا فقط خوشحالی و یا ناراحتی رو به عرضه نمایش میذاره. موقعیت هایی هم وجود داره که میتونیم هر دو رو همزمان حس کنیم؛ چنین موقعیت هایی بسیار کم و به ندرت پیش میاد.

لارسن در ادامه به این مساله اشاره میکنه که شاید وقوع چنین احساس دوگانه ای غیرممکن به نظر برسه و به این دلیل که به این یافته رسید که بیشتر افراد دیگه هم با او هم عقیده هستند، متوجه شد که این امر، مساله ای فراگیر در بین تمام مردم جهان است. با این حال، لارسن به همین مساله اکتفا نکرد و رویکرد علمی دیگه ای رو انتخاب کرد. در این آزمایش ، او از عده ای تقاضا کرد تا بخشی از فیلم ((زندگی زیبا است)) رو تماشا کنند و به شکلی دقیق به بازیگر این فیلم، روبرت بنینی، خیره شوند. هر فرد دو کلید رو رو به روی خودش میدید و میباست در صورت احساس خوشحالی کلید اول و در صورت احساس ناراحتی کلید دیگری رو فشار میداد. اگر هم به طور همزمان هر دو احساس رو از فیلم میگرفت، باید هر دو کلید رو با هم فشار میداد. نتیجه به این صورت شد که نیمی از شرکت کنندگان هر دو کلید رو برای مدت کوتاهی با هم فشرده بودند. لارسن اعتقاد داره که این تجربه‌ا‌ی نادر اما به هر حال قابل اتفاق است.

به عبارت دیگه ، ما معمولا همزمان خوشحال و ناراحت نیستیم اما، احساسمون میتونه این شکلی به نظر برسه.

لاری سانتوز ، پروفسور روانشناسی دانشگاه یِل ، که روشی محبوب پیرامون موضوع چگونه خوشحال باشیم رو آموزش می‌ده، بر این باوره که افراد ممکنه بتونن هر دو احساس مثبت و منفی رو همزمان تجربه کنند. او گفت: (( این یکی از دلایلی است که بیشتر معیار های علمی برای احساسات مثبت و منفی، ابعاد جداگانه‌ای درنظر می‌گیرند و اونا رو پیوسته نمیدونن.))

 

این حالات چه زمانی اتفاق می‌افتند؟

لارسن در ادامه به این مساله اشاره میکنه که اغلب سناریوهایی مثل فارغ التحصیلی یا مهاجرت میتونن موجب به وجود اومدن چنین احساساتی در افراد بشن. در واقع این موقعیت ها به ترسیم شرایطی میپردازن که شما در اونها از ترک وضعیت قبلی خودتون که به کاری مشغول بودید ناراحتید اما، هیجان کسب تجربه های بعدی و جدیدتر رو دارید. پایان های اینچنینی که در واقع سرآغازی برای شروعی جدید محسوب میشن، چنین احساساتی رو در ما به وجود می آورند.

مرگ کسانی که دوستشون داریم هم میتونه چنین وضعی رو ایجاد کنه. مثلا اگر پدربزرگ یا مادربزرگ شما پس از تحمل یک بیماری سخت از دنیا رفته باشند، میتونید همزمان از اینکه از درد بیماری راحت شدن خوشحال باشید و در همان حال به این خاطر که دیگه شاید اونارو نبینید، ناراحت باشید.

“کسانی که فکر می‌کنن نمیتونن همزمان هم خوشحال باشن و هم ناراحت، قطعا تا به حال تمام شیرینی های خونه رو یکجا نخوردن!”

اعتقاد روانشناسان بر این باوره که ذهن ما گستره‌ای از احساسات مثبت و منفی رو در خودش داره و همین مساله باعث میشه تا خودمون رو با شرایط گوناگون وفق بدیم. در طول تاریخ، انسان ها همواره اذهانی پیچیده رو داشته ن و خب ما هم از این قاعده مستثنی نیستیم چرا که ما هم در دنیای پیچیده‌ای زندگی می‌کنیم.

طبیعیه که همه ی ما دوست داریم فقط اتفاق های مثبت برامون بیفته ولی قانون دنیا قطع به یقین همواره بر این اصل استوار نیست. ممکنه گاها خبرهای خوب و بد به فاصله ای کوتاه به گوشمون برسه؛ مثلا، لارسن در مثالی به مردی اشاره میکنه که دخترش از یک حادثه ی هوایی نجات پیدا میکنه اما همسرش در همین فاجعه، جان خودش رو از دست میده.

اگر شما هم همزمان احساس شادی و ناراحتی دارید….

پروفسور لارسن در این زمینه رهنمودهای زیر رو توصیه میکنه:

  • اولین چیزی که به خودت باید بگی اینه که این احساس، کاملا عادیه و میشه درکش کرد. شاید این حس، تجربه ی بدی نباشه و صرفا به منزله ی یک نشانه بشه بهش نگاه کرد.
  • از خودت بپرس که چرا این حس رو داری؛ شاید این حس درس تازه ای برات باشه. با احساست کنار بیا و اونو پس نزن.
  • معمولا فرض بر اینه که به هنگام ناراحتی، استراتژی ما بر مبنای عقب نشینی باید انتخاب شه. اول سعی کن احساسات خودت رو ارزیابی کنی و ببینی از کجا این احساسات رو با خودت اوردی و این احساسات قراره تو رو به کجا ببرن. یادت باشه که هیچ چیز نمیتونه تو رو از لذت و شیرینی پیشرفت دور کنه و به این فکر کن که به هنگام ناراحتی یک بخش دیگه از کتاب زندگی تو ورق خورده و فصل جدیدی از این کتاب، انتظار تو رو میکشه.

 

این نوشته ترجمه‌ای از بلاگ‌پستِ «Is it possible to feel happy and sad at the same time?» است که «سحر اشراقی» ترجمه‌اش کرده است.

11 دیدگاه برای “آیا میشه درست وقتی که خوشحالیم، احساس ناراحتی داشته باشیم؟

  1. ملودی کمیشی گفته:

    عالی بود و ممنونم ازت بابت اشتراک گذاشتنش.. میشه ایمیل هاتو چک کنی هلی عزیزم

  2. سحر گفته:

    من قبلا بهش توجه نکرده بودم ولی با خوندن این مقاله دیدم چقدر زیاد این حس رو تجربه کردم و به اشتباه سعی کردم به یکیش توجه کنم و معمولا احساس منفی رو برگزیدم.
    مرسی❤️

  3. جابر صادقی گفته:

    سلام.
    من این حس رو دقیقا موقع تولد هر دو فرزندم داشتم، هنوز هم دارم. احساس ناراحتی ام به خاطر ترس از آینده شون هست.

  4. لاله گفته:

    دقیقا این احساس رو هفته ی پیش داشتم…که از خونه ی قبلی ام جابجا شدم..اول خوشحال شدک که خونه ی جدید رو پیدا کردم اما تو همین لحظه دلم گرفت که می خوام از رفیق و همدم جدا بشم…واقعا قابل وصف نشدنی بود همون لحظه.

  5. زهره گفته:

    من یه کاری رو از ترس شکست هی به تعویق انداختم تا اینکه بالاخره پارسال دل به دریا زدم… و شد… یک سال طول کشید ولی شد… جرقه اصلی اپیزود شکست شما بود… گفتم فوقش شکسته دیگه اینهمه ترس نداره… نتیجه فراتر از انتظارم بود… وقتی خبر رو شنیدم باورم نمیشد…
    اما حالا چندروزه که خیلی ناراحتم از اینکه اینقد دیر اقدام کردم و کارهای دیگه ای که به موازات این می تونستم انجام بدم رو از ترس اینکه نتیجه نمیده تمام نکردم…
    انقدر حالم بد شده… احساس میکنم این هفته نامه شما به حال من میخوره… حسهای عجیب و متناقضی دارم… انقدر که از کارهای بعدیم موندم…
    حس میکنم اصلاً خوشحال بودن بلد نیستم و دوست دارم تو حال بد بمونم…
    فعلاً در تلاشم این حس عذاب وجدان و ناراحتی رو به نیروی محرکه برای کارهای بعدی تبدیل کنم… ولی تا امروز که موفق نشدم…

  6. احسان گفته:

    سلام.من خودم بارها در همچنین موقعیت هایی بودم و همیشه هم فکر می کردم که حتما مشکل از من بوده که حال ام این جوریه و حتما من از نظر روانشناسی مشکل خاصی دارم ولی الان با خوندن این مقاله در این جا خیلی خوشحالم که حالا دیگه می دانم مشکل از من نیست و یک چیز طبیعی است.واقعا بعضی موقع ها این جور حس ها آدم رو اذیت میکنه.

  7. آلاء گفته:

    سلام هلی عزیزم
    من دقیقا این حس رو دیشب تجربه کردم، سالها زحمت کششیدم تا آدم موفقی باشم و حالا که تا حدودی بهش نزدیک شدم با دیدن آدم های فقیر، ضعیف و نیازمند، در حالی که در حال شادیم، ناراحتی عمیقی وجودمو میگیره.
    امیدوارم همیشه همه ادما رو به رشد باشن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.